ناصر الدين شاه قاجار

175

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

پرسيديم اردو و سراپرده كجا است عرض كرد بالاى باغات زده‌اند آمديم رسيديم بسراپرده باد و گرد و خاك غريبى بود معلوم مىشود آشتيان باد بدى هميشه دارد آبى هم از ميان سراپرده ميگذشت سه شب هم در آشتيان بايد بمانيم يعنى فردا كه روز عاشورا و قتل است پس فردا هم بايد سوار شده اطراف آشتيان را يك گردشى بكنيم ناچار در اين سه روزه بايد متحمّل باد و گرد و خاك اينجا بشويم شب هم همينطور باد ميآمد و هرچه آب ميپاشيدند باز فورا خشك ميشد و گرد و خاك بود عصر هم مثل هرروز روضه‌خوانها آمده روضه خواندند دهاتى كه امروز در سر راه بود از اينقرار است ( دست راست ) امامزاده زكريّا جزو فراهان قريهء مصلح‌آباد قريهء شرف‌آباد قريهء كمال‌آباد قريهء حاتم‌آباد قريهء كمال‌آباد ايضا قريهء دلاشجرد قريهء تاج‌آباد قريهء فيض‌آباد ( دست چپ ) قريهء ضبط آباد قريهء نجف‌آباد روز پنجشنبه دهم امروز عاشورا بود بعد از نهار روضه‌خوانها آمده روضه خواندند و دسته‌جات سينه زن از فرّاشها و سربازها و غيره آمده سينه زدند يكدسته سينه زن آشتيانى هم آمدند سنگ ميزدند تمام روز را در منزل بوديم روز جمعه يازدهم